|
نوشته ها و ترجمه های یک ماهی کوچک که همه چیز را از داخل تنگ خصوصی خودش می بیند
|
دیروز،
آلبوم عکسی پیدا کردم
پر از عکس های بریده شده ی نیمه برهنه ی زنی،
که با ماژیک مشکی
روی زوایای بدبدش خط کشیده بودند.
حالا
امروز شده،
همه ی ماژیکی را را پاک کرده ام.
نیمه ی بریده ی هر عکس را
به نیمه ی بریده ی دیگرش چسبانده ام.
آلبوم دیگر دیدنی نیست.
عکس ها را از آلبوم می کنم و دور می اندازم
و صفحه هایش را
به احترام موپاسان*
با کاغذهای خط خطی پر می کنم.
* موپاسان نویسنده با آن که از برج ایفل بدش می آمد، اما همیشه غذایش را در رستوران برج ایفل صرف می کرد. می گفت اینجا تنها جایی در پاریس است که موقع غذا خوردن چشمم به برج ایفل نمی افتد.