|
نوشته ها و ترجمه های یک ماهی کوچک که همه چیز را از داخل تنگ خصوصی خودش می بیند
|
خواب می دیدم
خواب کودکیم را که پا بر زمین می کوبیدم
و مادر،
خسته از پرخاش
قفل در را می گشود
و من
از سراشیبی آن کوچه
چه تند - بسان ضربان قلبم - می دویدم
تا به دسته برسم
و از لات و لوت های کوچه
زنجیر و علم گدایی کنم
خواب می دیدم
خواب اولین بوسه
خواب اولین هم آغوشی
- که چه تند بود و چه داغ -
و چه هرم نفسی داشت دخترک بالغ همسایه.
خواب می دیدم
که پرسه می زدم
در هذیان های جوانکی که رویای پیغامبری داشت
و کتاب می نوشت
تا زمان ظهور
بی کتاب نماند
خواب می دیدم
که می چرخم
به گرد طنابی که دخترک بندباز خودش را از آن حلق آویز کرد
و مردکی که بازیگر می جست
زخم پاهای عیسی مصلوب را می بست
و مریم مجدلیه
پستان هایش را برای روی جلد مجله ای آگهی می کرد
همان وقت بود که مردم
و زبان صورتک روی دیوار
نوک انگشتانم را لیسید.