|
نوشته ها و ترجمه های یک ماهی کوچک که همه چیز را از داخل تنگ خصوصی خودش می بیند
|
فقط می خواستم تو را ببویم
که چاک خورد سینه ام
و قلبم آویخت به تو
چه تمنا می کرد این تشنه ی بی تاب
دهلیز به دهلیز
تو را.
فقط آمده بودم
که ببوسمت
و سرم را بر تنت بگذارم
تو که می دانی،
من فقط
بر خاک سرزمینم
سجده می کنم.