تبليغاتX
ماهی کوچک
نوشته ها و ترجمه های یک ماهی کوچک که همه چیز را از داخل تنگ خصوصی خودش می بیند

فقط می خواستم بگویم
دوستت دارم
که آسمانی از لبانم ریخت
پر از ستاره هایی که نام تو را
سوسو می زدند.

فقط می خواستم تو را ببویم
که چاک خورد سینه ام
و قلبم آویخت به تو
چه تمنا می کرد این تشنه ی بی تاب
دهلیز به دهلیز
تو را.

فقط آمده بودم
که ببوسمت
و سرم را بر تنت بگذارم
تو که می دانی،
من فقط
بر خاک سرزمینم
سجده می کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت   توسط ماکان مهرپویا  |