|
نوشته ها و ترجمه های یک ماهی کوچک که همه چیز را از داخل تنگ خصوصی خودش می بیند
|
در میان چشمان شیشه ای ات
خودم را می بینم
جوان شده ام انگار باز
به سور دایمی لبخندت دعوتم آخر،
ای شور ابدی.
تنگ ماهی کوچک، از امشب به وسعت دریاست.
می دانم که فرشته راستم
با فرشته چپ روزی سه بار جماع می کند
و اندک فرصت بین هر نزدیکی طولانی را
در اندیشه ام
به غسل های مکرر می گذراند
و وقت ندارد
که نیکم را از بد سوا کند.
هزار آینه در دلم آویزان است
که جای انگشتان سرنوشت
لکه دارشان کرده
و تازه باید ببینی
که چه کرده با آن ها
عق زدن های مکرر روزگار.
چندی است شیرین دخترکان جذامی
روی بند بند وجودم تاب می خورند
و تکه های پوست پوست شده سینه های نوشکفته شان را با آب دهان هایشان
روی ذهنم می چسبانند
و کمی دورتر
پیرزن مسلول
خلط های خون آلودش را
در لایه های بوی تعفن گرفته زندگی ام
تف می کند.
آری این منم
تیپا خورده ی سرنوشت
که صورتک های بی شمار
نسج های چهره اش را
با خارهای سمی شان
به گندستان ابدی اشک و لبخند بدل کرده اند.
آری به یاد تو می نوشم
و بعد زنده باد یاد آن دیگری
آن خالق متعالی
آن تا ابد مرده
مرده باد یاد تو
زنده باد یاد او.